در جریانات بعد از انتخابات، میدان، میدان نبرد صفین بود و رسالت، رسالت عمارگونه. انتظار از خواص آن بود که با توجه به توصیه های مکرر رهبر انقلاب با صراحت به میدان بیایند و از نظام و خصوصا جمهوریت نظام دفاع کنند، اما چنین نشد. این گونه بود که مقام معظم رهبری بارها و بارها لب به سخن گشودند تا راه درست را تبیین کرده باشند و حجت نیز برای همه خصوصا خواصی که راه را به بیراهه سپرده اند، تمام شده باشد.
در فضای بعد از انتخابات عملا خواص به چند گروه تقسیم شدند که جریان شناسی این طیف مواضع و تطبیق نقطه نظراتشان با مواضع رهبری واجد اهمیت است. این سه طیف شامل 1)پرچمداران عدالت، صراحت و شفافیت 2)مصلحت اندیشان و مدعیان اعتدال 3)متقدمین نسبت به قانون می شد. در این مجال بررسی این طیف مواضع را مورد توجه قرار خواهیم داد و بعد قضاوت رهبری در خصوص این جریانات را با استناد به مواضع ایشان جویا خواهیم شد.
الف) پرچمداران عدالت، صراحت و شفافیت:
این دسته از خواص که اکثریت را شامل می شد، بر این باور بودند که در فضای فتنه می بایست صریح وارد شد و حق و باطل را معرفی کرد. نمی توان یکی به نعل زد و یکی میخ کوفت و بعد هم انتظار داشت با خوبی و خوشی همه چیز تمام شود. آنچه می بایست ملاک پایان ماجراها قرار گیرد، عدالت است. اعدلوا هو اقرب للتقوی. اگر از شئون عدالت تخطی شود، آن گاه است که نظام و مردم آسیب خواهند دید. عدالت بدین معناست که 40 میلیون رای مردم نباید نادیده گرفته شود. حقوق مردمی که طی این ماهها از زیاده خواهی اقلیتی خودخواه متضرر شده اند، نباید نادیده گرفته شود. در واقع از منظر این گروه عدالت راه درست و صحیحی است که جامعه اسلامی را به کمال رهنمون می شود. کسانی که از عدالت کوتاه می آیند در واقع بانیان روشن تبعیضند.
ب) مصلحت اندیشان و مدعیان اعتدال:
این دسته از خواص بر این باور بودند که در شرایط کنونی می بایست موضعی به اصطلاح میانه گرفت. اینان اگر چه در ظاهر خود را میانه رو می دانستند، اما در واقع در نفی جمهوریت نظام و کوتاه آمدناز حقوق مردم تندروترین گروه حاضر در صحنه بودند. در نگاه اینان شرایط کنونی شرایطی بحرانی است؛ در هر دو سوی ماجرا تندروی وجود دارد و برای عبور از این برهه باید متهم دومی هم پیدا کرد تا با فریاد زدن بر سر او، طرف اصلی نیز سر جای خود بنشیند. یکی از چهره هایی که در این راستا نقش ایفا کرد علی مطهری بود. او حتی کوشید تا موضوع را وارونه جلوه دهد. علی مطهری تصریح کرد احمدی نژاد راننده ای است که تصادف کرده و بعد هم پا به فرار گذاشته و اکنون باید به صحنه تصادف برگردد.
در میان افراد این دسته کسانی هم بودند که همچنان سکوت می کردند یا مصلحت را در ورود به مسائل نمی دیدند، و یا حداقل اینکه رسالتی برای خود در این میان قائل نبودند.
ج) متقدمین نسبت به قانون:
در این گروه کسانی بودند که موضعی انقلابی داشتند؛ اما این بیم وجود داشت که از مرّ قانون فراتر روند. در این میان البته تحلیلی هم بود که معتقد به پارادایم عاشورایی بود. بدین معنا که کسانی در میان خواص هستند که شاید اکنون در ظاهر در صف علی(ع) شمشیر بزنند، اما به واسطه انحرافاتشان، به زودی از خط ولایت فاصله خواهند گرفت و به همین دلیل باید دشمن اصلی که اینان هستند را مورد توجه قرار داد. این دسته نیز البته طیفی از نقطه نظرات را شامل می شد.
انطباق این سه طیف با مواضع رهبری:
طیف دوم:
رهبر انقلاب نخست از مسئله فرعی و اصلی کردن مسائل سخن گفتند. ایشان فرمودند:«در همین مسائل اخیر، مسائل را باید اصلى فرعى کرد؛ مسئلهى اصلى چیست؛ یک سلسله مسائل فرعى هم پیرامون اوست؛ نه اینکه آن مسائل فرعى کماهمیت است، اما مسئلهى اصلى اهمیتش بیشترش از آنهاست. مسئلهى اصلى در این قضایاى اخیر، اصل انتخابات بود؛ زیر سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترین جرمى بود که انجام گرفت. چرا شما نسبت به این جرم چشمتان را میبندید؟! این همه زحمت کشیده بشود، مردم بیایند، یک شرکتِ به این عظمت، یک نصابشکنى، یک رکودشکنى در دنیا در مردمسالارى، در دمکراسىاى که اینقدر ادعایش را میکنند، انجام بگیرد، بعد یک عده مفت و مسلّم بیایند بدون استدلال، بدون دلیل، همان فرداى انتخابات بگویند: انتخابات دروغ است! این کار کوچکى است؟! این جرم کمى است؟! یک قدرى باید منصف بود توى این قضایا.»
مطابق این تحلیل کسانی که می کوشند تا با برجسته کردن برخی عملکردهای دوره انتخابات طرف دومی برای ترازوی قضاوت خود پیدا کنند و با یکی به نعل زدن و یکی به میخ کوفتن ماجرا را فیصله دهند، مواضعشان چندان نسبتی با مواضع روشن رهبری ندارد.
طیف اعتدالیون و مصلحت اندیشان به نظر می رسد که مخاطب اصلی سخنان اخیر رهبری نیز بودند؛ آنجا که ایشان بر ضرورت صراحت و شفافیت تاکید کردند. نکاتی که رهبر انقلاب مورد توجه قرار دادند از دقت و ظرافتی وصف ناشدنی برخوردار بود. ایشان در این دیدار ابتدا به ماجرای توّابین اشاره کردند و فرمودند:«مشکل برخى از افراد و مجموعهها این است: بىایمان نیستند، بىشوق و بىمحبت هم نیستند؛ اما لحظهشناس نیستند. لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. فرض بفرمائید کسانى در کوفه دلهاشان پر از ایمان به امام حسین بود، به اهلبیت محبت هم داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند؛ همهشان هم به شهادت رسیدند، پیش خدا هم مأجورند؛ اما کارى که باید بکنند، آن کارى نبود که آنها کردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند. اگر کارى که توابین در مدتى بعد از عاشورا انجام دادند، در هنگام ورود جناب مسلم به کوفه انجام میدادند، اوضاع عوض میشد؛ ممکن بود حوادث، جور دیگرى حرکت بکند. شناسائى لحظهها و انجام کار در لحظهى نیاز، خیلى چیز مهمى است.»
ایشان در قسمت دیگری از سخنانشان موضوع نقش آفرینی خواص را بیشتر باز کردند:«علاج عبارت است از صراحت در تبیین حق، صراحت در بیان حق. وقتى شما مىبینید یک حرکتى به بهانهى انتخابات شروع میشود، بعد یک عامل "دشمن"ى در این فضاى غبارآلوده وارد میدان شد، وقتى مىبینید عامل دشمن - که حرف او، شعار او حاکى از مافىالضمیر اوست - آمد توى میدان، اینجا باید خط را مشخص کنید، اینجا باید مرز را روشن کنید. همه وظیفه دارند؛ بیشتر از همه، خواص؛ و در میان خواص، بیشتر از همه، آن کسانى که مستمعین بیشترى دارند، شنوندگان بیشترى دارند. این وظیفه است دیگر: مرزها روشن بشود و معلوم بشود که کى چى میگوید.»
اگر کار با ریش سفیدی و تغافل و امثالهم قابل حل بود، رهبری که از جذب حداکثری سخن گفته بودند، خود داعیه دار این میدان می شدند؛ اما به راستی جنس تحلیل مصلحت اندیشان امروز چه نسبتی با سخنان بی پرده و صریح رهبری دارد؟ سخنانی که بارها و بارها هر روز با صراحت بیشتر نسبت به دیروز بیان شده اند؟
رهبر انقلاب در ادامه فرمودند:«دوپهلو حرف زدن، کمک کردن به غبارآلودگى فضاست؛ این کمک به رفع فتنه نیست، این کمک به شفافسازى نیست. شفافسازى، دشمنِ دشمن است؛ مانع دشمن است. غبارآلودگى، کمک دشمن است. این، خودش شد یک شاخص. این یک شاخص است: کى به شفافسازى کمک میکند و کى به غبارآلودگى کمک میکند. همه این را در نظر بگیرند، این را معیار قرار بدهند.»
در حالی که رهبر انقلاب تاکید بر صراحت داشته و دارند برخی طی روزهای گذاشته تلاش کردند تا با تحریف کلام ایشان عبارت اعتدال را میان کلامشان اضافه کنند و این گونه وانمود کنند که رهبر انقلاب هم طرفدار اعتدال به معنای عقب نشینی و مسامحه است!
جریان مصلحت اندیش همان جریانی بود که طرف مقابل حساب ویژه ای بر روی آن باز کرد؛ تاییدات مکرر بانیان فتنه از این جریان محل توجه است. در واقع می توان مخاطب اصلی بیانیه 17 موسوی را هم همین جریان دانست. در واقع میرحسین در این بیانیه کوشیده بود تا با انداختن توپ در زمین طرفداران نظام و مشخصا رهبری، جریان مصلحت اندیش را وارد جدال با اکثریت تحلیلی حاکم کند. نامه محسن رضایی در واقع بازی خوردن در همین پازل کودکانه بود؛ سکوت رهبری در مقابل این نامه و تحلیل کودکانه ای که بر آن حاکم بود؛ اما نشان داد که این ساده انگاری ها نسبتی با واقعیات سیاسی کشور و تحلیل نظام از وقایع کشور ندارد.
در عین حال پیکان نقد رهبری مستقیما به جانب کسانی رفت که نسبت خود را با بیرون از مرزها مشخص نکرده بودند. ایشان بارها و بارها در محکومیت سران فتنه سخن گفتند؛ حال آنکه اگر پاردایم ساده انگارانه افرادی چون علی مطهری مورد وثوق رهبری بود، ضروری می نمود ایشان نیز مثل این طیف یکی به نعل زدن و یکی به میخ کوفتن را در پیش گیرند؛ حال آنکه چنین نشد.
طیف سوم:
رهبر انقلاب در عین حال بیانات دیگری هم داشتند که می توان مخاطب آن را بانیان سومین نوع تحلیل یعنی گروه "متقدمین نسبت به قانون" دانست. ایشان در دیدار با بسیجیان فرمودند:«هر اقدامى که به بصیرت منتهى بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و تودهى مردم جدا کند، او را مشخص کند، این خوب است. هر اقدامى که فضا را مغشوش کند، مشوش کند، انسانها را نسبت به یکدیگر مردد کند، فضاى تهمتآلود باشد، مجرم و غیر مجرم در آن مخلوط بشوند، این فضا مضر است، مخالف است.»
اگر بنا به قصاص بود امیرالمومنین می توانست ابن ملجم را قبل از ماجرای مسجد کوفه قصاص کند؛ می توانست شمر را از همان آغاز به درک واصل کند؛ اما نکرد. تاریخ به جای خود باید رقم بخورد. رهبر انقلاب از خواص درون نظام خواستند تا همه در یک صف و مقابل جریانات ساختارشکن قرار بگیرند و از حرف و حدیث هایی که بین انقلابیون ایجاد تردید و بدبینی می کند، اجتناب کنند. ایشان فرمودند:«من مىبینم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرفها، فضا آنچنان مغشوش میشود که افراد سردرگم میشوند؛ مردم نسبت به همدیگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبین میشوند؛ این درست نیست.»
رهبر انقلاب در دیدار با مردم در سالگرد قیام 19 دی هم نکاتی را مورد توجه قرار دادند. ایشان ضمن تاکید بر طبیعی بودن عصبانیت ها نسبت به هنجارشکنان و اهانت کنندگان به ساحت امام راحل فرمودند:«ولى میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویهاى، کمک به دشمن است. اینجا جوانها تلفن میکنند - میفهمم من، میخوانم، غالباً تلفنها و نامه ها را خلاصه میکنند، هر روز مى آورند، من نگاه میکنم - مى بینم همین طور جوانها گلهمند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله میکنند که چرا فلانى صبر میکند؟ چرا فلانى ملاحظه میکند؟ من عرض میکنم؛ در شرائطى که دشمن با همهى وجود، با همهى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد.»
ایشان در آن دیدار مرّ قانون را مورد تاکید قرار دادند و افرادی که قانونى و سمت قانونى و وظیفه ى قانونى و مسئولیت قانونى ندارند را از ورود مستقیم و بی واسطه به مسائل برحذر داشتند. ایشان تاکید کردند:«اگر بدون دقت، بدون حزم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بىگناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون.»
نتیجه گیری:
به نظر می رسد آنچه رهبر انقلاب بر آن تاکید دارند، خط عدالت، صراحت و شفافیت است. اگر همه خواص در این خط قرار می گرفتند، برخی بر روی مردد شدن خواص سرمایه گذاری نمی کردند تا به خیال خودشان شورای حکمیتی دیگر را در صفینی دیگر رقم بزنند. جبهه روشن است و خط ترسیم شده است. ضروری است انقلابیون خود را با این خط وفق دهند. مجرم اصلی انتخابات مشخص است و مطالبه عمومی ملت برخورد با این مجرمان و عذرخواهی آنان است. جز این هیچ راه چاره ای وجود ندارد. دایه های بهتر از مادر نیز خوب است شأن خود را بازشناسند.
منبع: رجانیوز
|